
به بیش از نیمی از این رفاقت ها که فقط روکش طلایی از ابدیت دارد پایان باید داد .

باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور
پنجه های التماس هر درخت خشک
آسمان و چشمه های فواره هایش کور
عصر و از آهنگ غم سرشار
باد و قیچی های ناپیدای او در کار
هر فرو افتادن برگی پیام مرگ
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

بوی رمضان که توی شهر می پیچد دلت ضعف می رود برای بامیه و زولبیا وپشمک های رنگی، برای سفره های رنگارنگ افطاری، برای آش مادربزرگ ها، برای مهربانی وصدای زمزمه ومناجات ها و...
و انتظار می کشی برای ولحظه های وثانیه های افطاری وسحر با همین صدای موذن مسجد سر کوچه .
بگذار ربنا رو هم بخش نکند رمضان امسال اصلا سوز دارد. سوز غریبی هم دارد .سوز غربت وتنهایی. امسال بدون ربنا هم دلت تنگ است تنگ گریستن .

جمعه بیمارستانها شلوغ تر از حد معمول است و ملاقاتی مریض ها بیشتر، کافی است بیماری داشته باشی و بهانه ای تا سری بزنی به یکی از بیمارستان ها.
یکی از بیمارهایی که این روزها در بیمارستان بستری است زنی است در حدود 20ساله با دو فرزند کوچک و البته اکنون دو دست و پا و کمرش شکسته .در این چند وقت چند بار هم از ناحیه کمر عمل شده اما امید زیادی به بهبودی اش نیست. امکان دارد برای همیشه ویلچر نشین شود.
مریضی که به گفته همراهانش به علت نداشتن نرده وحفاظ از طبقه پنچم ساختمان به پایین پرت شده وبه گفته پرستاران همسرش با هل دادن باعث سقوط او شده وتهدید به مرگش کرده است .مریضی که مادرشوهرش هرروز به جای مادرش به دیدن او می آید ویک لحظه هم تنها یش نمیگذارند تا شاید ...
این زن هم هم بالاخره مرخص می شود مثل هزاران زن دیگر که به خشونت تن درمی دهند وبرای حفظ زندگیشان سکوت می کنند .شاید ماه دیگر که به بیمارستان بروی در تخت او زن دیگری خوابیده باشد که همسرش باعث بستری شدن او باشد تا کی قانون بخواهد این زنان را ببیند







